دوشنبه ۲۲ فروردین ۰۱ ۱۶:۲۵ ۱۴ بازديد
انشای صفحه ۳۰
(خانه ی پر از حشره)
صدای جیغ بنفش خواهرم در کل خانه پیچید که با داد میگفت:《سعید....اهای سعید. بیا کمک.تو اتاقم دو تا سوسکه》 . درست حدس زدید. سعید منم و با دو تا خواهر بزرگ شدم پس میدونید که در حال حاضر من محافظ خانواده در برابر نفوذ هرنوع موجود موذی هستم.
وجود هرگونه حشره با هر شکل و اندازه ای توسط مادر و خواهرانم در خونه ما قدغن شده است.و خب به نظر شما هروقت یکی از اونها مشاهده بشه چه اتفاقی میافتد؟ درسته من احضار میشوم.البته از این کار بدم نمیاید چون به من احساس قوی تر بودن میدهد.به هر حال من جلوی آن حشره قلدر را که خاطر نزدیکانم را آزرده ساخته بود گرفتم.
زندگی به عنوان محافظ خانواده خیلی هم راحت نیست. چون هر لحظه امکان حمله آنها وجود دارد.میتواند وقتی باشد که داری فیلم مورد علاقه ات را نگاه میکنی و یکدفعه تمام خانم های خانواده را جیغ زنان روی صندلی میبینی. میتواند وقتی باشد که در حال رقصیدن در اتاقت هستی و یکدفعه احضار میشوی،حتی میتواند وقتی که در دستشویی هستی هم اتفاق بیافتد و آرامشت را ازت بگیرد.
اما من خودم به شخصه با این موجودات مشکلی ندارم.مثلا اگر ببینمشان اینطوری نیستم که بگویم :《وایی! بمیر ای موجود زشت و بخیل.》حتی اگر خوش شانس باشند و آنها را نزدیک در یا پنجره ببینم میذارم به زندگیشان برگردند. ولی بین خودم و آنها چند تا قانون مهم گذاشتم:
_اگر داری روی بدنم راه میروی،غزل خداحافظی ات را بخوان.
_اگر قصد داری بروی داخل طرف غذای مورد علاقه ام، متاسفم نمیتوانم به زنده بودنت کمکی بکنم.
_اگر مثل چی قصد در آوردن حرص من را داری،مردی!.
_اگر سوسکی،بالدار هم هستی، اندازه کف دست هم هیکل داری،خب خیلی خوش آمدی من چمدون هایم را آماده کردم الان از خونه میرم.
ولی واقعا تا حالا به زندگی آن آدم هایی که در سرزمین های استرالیایی زندگی میکنند فکر کردید؟ لعنتی ها اگر من یک هزار پا اندازه دسته جارو ببینم درجا سکته را میزنم چطوری از آنجا فرار نمیکنید؟ تازه مارمولک هایشان مثل اژدها میمانند انقدر که بزرگ اند. وایی!آخر زندگی کنار عنکبوت های غول پیکر و سوسک های هم قد با قوباغه را کجای دلم بگذارم. اگر یه وقت خواستید آنور ها بروید حواستون به حشرات وحشتناکش باشد وگرنه حسابی از کارتان پشیمان میشوید.
به هر حال میدانم که خانه پر از حشره ایده آل هیچ کسی نیست اما شاید برای حشرات هم زندگی کنار یک مشت آدم خپل و گنده که همیشه میخواهند آنها را از بین ببرند ایده آل نباشد.که میداند،شاید باید به حریم های همدیگر احترام بگذاریم و با هم همزیستی کنیم.
پایان
- ۰ ۰
- ۰ نظر